ادعای بین المللی بودن و خروجی تلویزیونی تناقض بزرگ مدیریت مهم ترین نهاد فیلمسازی

ادعای بین المللی بودن و خروجی تلویزیونی تناقض بزرگ مدیریت مهم ترین نهاد فیلمسازی کاراموند: به گزارش کاراموند، عملکرد حقیقی بنیاد سینمایی فارابی با فیلم های یاد شده در جشنواره فیلم فجر ۱۴۰۴ (چهل وچهارمین دوره) نشان دهنده شکست فاحش ادعاهای مدیران این مجموعه است



سرویس فرهنگ و هنر مشرق

- بنیاد سینمایی فارابی، بعنوان یکی از نهادهای کلیدی حامی سینمای ایران، در دوره مدیریت جدید از حدود سال ۱۴۰۳ نگاههای جدیدی را برای پشتیبانی از تولیدات سینمایی اتخاذ نمود.
بیشتر بخوانید:
آیا بنیاد سینمایی فارابی به شعبه دوم «خانه فیلم» سعیدخانی و شرکا تبدیل گشته است؟ مشرق در گزارشی به تاریخ نوزدهم آذر ۱۴۰۴ به بازبینی کارکرد این نهاد پرداخت. مدیرعامل این بنیاد بارها اعلام نموده بود که رویه تولید در این نهاد بر پایه شفاف سازی فرآیندها، کاهش ریسک سرمایه گذاری و تمرکز بر محتوای مؤثر بنا شده است.
مشرق در گزارش مذکور(اینجا) پیش بینی نمود که با عنایت به جلسات پیچینگ بررسی شده و اخبار غیررسمی این جلسات، رویه این بنیاد با انتقاداتی جدی در زمینه تضاد منافع، رابطه محوری و عدم رعایت بی طرفی روبه رو شده است.
در ادامه، به بررسی تحلیلی سوابق فعالیتهای این بنیاد بعد از جشنواره فیلم فجر می پردازیم تا با تأکید بر دوره یک سال اندی اخیر، محقق شدن رویکردها و مأموریت ها را ارزیابی نماییم. حضور آثار این نهاد سینمایی در جشنواره فجر، زمینه ارزیابی را منصفانه تر خواهد نمود.
بنیاد سینمایی فارابی، بعنوان نهاد ملی سینمای ایران، طبق گزارش های انتشار یافته از طرف این نهاد، ساخت ۱۵ فیلم سینمایی را در دستور کار قرار داده است که از این مقدار، ۶ فیلم در جشنواره فیلم فجر حضور داشته اند.

فیلم های «دختر پری خانوم»، «سقف»، «قمارباز»، «کارواش» و «کافه سلطان» از آثار تولیدی این بنیاد هستند و ششمین فیلم حاضر در جشنواره، «اسکورت» به کارگردانی یوسف حاتمی کیا است. ماجرای تولید «اسکورت» اما متفاوت می باشد. شنیده ها از آن حکایت می کند که این فیلم با حمایت بانک کشاورزی ساخته شده و بعد از آماده شدن، بنیاد سینمایی فارابی با عنایت به این که اثر باکیفیتی در طول دوران مدیریت جدید تولید نشده بود، گزینه مشارکت در تولید این فیلم را برگزیده و بودجه ای به آن اختصاص داده که با کارنامه ای پربارتر در جشنواره حضور پیدا کند.
در واقع، «اسکورت» محصول فرآیندهای اتاق فکر و پیچینگ فارابی نیست. این فیلم موفق به کسب ۷ نامزدی در جشنواره فیلم فجر شد و تنها دو سیمرغ فنی در رشته های صدابرداری و صداگذاری و بهترین تدوین را دریافت کرد، سرانجام، هیچ یک از جوایز هیات داوری به این فیلم نرسید و سیمرغ مردمی را بصورت مشترک با فیلم «زنده شور» به دست آورد.
غیر از «اسکورت»، فیلم «قمارباز» سیمرغ بهترین فیلم اولی و کافه سلطان بهترین بازیگر نقش اول زن را برای آزیتا حاجیان به ارمغان آورد. البته این جایزه را محمدرضا شریفی نیا که از چهره های حاضر و نزدیک به محمدرضا شفیعی (یکی از داوران جشنواره) بود، به حاجیان غایب اهدا کرد. محسن بهاری نیز سیمرغ بهترین فیلم اول را که از جوایز اصلی فجر نیست، دریافت کرد. براستی، آثار تولیدشده در این بنیاد از نظر داوران فیلم فجر از کیفیت شاخصی برخوردار نبودند.
یکی از نگاههای تبلیغاتی-خبری بنیاد سینمایی فارابی توجه به جنگ ۱۲ روزه است. این بنیاد برای ساخت چنین آثاری فراخوان عمومی صادر و پیچینگ تخصصی تشکیل داد. این فراخوان منجر به دریافت ۹۵ طرح و فیلم نامه شد و قسمتی از استراتژی جدید بنیاد بود که برمبنای الگوهای بین المللی، حمایت ها را بوسیله «پیچینگ» (ارائه شفاهی و مکتوب طرح ها برای جذب سرمایه) انجام می دهد. مدیرعامل فارابی در نشست تخصصی «سینمای حمایتی» (۱۱ مرداد ۱۴۰۴) تاکید کرد که این تکنیک جایگزین تصمیم گیری های فردی یا شورایی گذشته شده و شامل مراحل ارزیابی کارشناسی، غربالگری و عرضه نهائی است.
از سه فیلم این بنیاد در جشنواره فیلم فجر پرده برداری شد. نکته جالب اینجاست که زمان رویدادهای فیلم های «قمارباز»، «کافه سلطان» و «سقف» به جنگ ۱۲ روزه نسبت داده می شود، اما هر سه فیلم، قصه اجتماعی خودرا عرضه می کردند. اگر مبحث جنگ ۱۲ روزه از هر سه فیلم حذف و تراژدی دیگری مثل آتشسوزی بزرگ، طوفان یا زلزله به حاشیه این سه فیلم اضافه شود، تغییر آنچنانی در متن روایت شاهد نخواهیم بود. به نظر می آید سازندگان آثار نام برده، روایت خودرا ارایه کرده اند و برای دلخوشی و رزومه مدیریت این بنیاد، چند انفجار با استفاده از جلوه های بصری به متن این آثار افزوده اند.

نقد فیلم قمارباز در مشرق:


«قمار باز»؛ فیلمی که نیروهای امنیتی را به مشاوری فلسفی و روان درمانگر تبدیل کرد/ سینمای امنیتیِ جدید یا توجیه هنریِ بی مسئولیتی؟

فیلم قمارباز سبب باخت حامی آن شد؟



نقدهای انتشار یافته در وبگاه ها، خبرگزاری ها و وبسایت های تخصی فیلم را اثری متوسط و محتاطانه می دانند که ایده جنگ سایبری و بازجویی بدون جذابیت است و این فیلم نامه در اجرا فروپاشیده، با تعلیق ضعیف و عدم انسجام محتوایی کاملا ناکام مانده است. ق
تعلیق نحیف و ساختار ضعیف (خبرگزاری مهر)
خبرگزاری مهر درباره ی این فیلم می نویسد: تعلیق نحیف و ضعیف؛ فیلم نتوانسته تعلیق را عمیق کند. وجود پلان های مرده و طولانی که ریتم را کند می کند. کارگردانی که می توانست بهتر باشد؛ عدم عمق بخشی به تعلیق و حذف عناصر غیرضروری (مانند تخیلات نقش مهندس با بازی کوروش تهامی). علیرغم جسارت سوژه، ساختار کلی ضعیف است.

فیلمنامه؛ بزرگ ترین ضعف (جام جم آنلاین)

جام جم آنلاین در چند نقد مشروح اشاره می کند فیلم نامه و روایت بزرگ ترین نقطه ضعف است: ریتم تا نیمه نخست قابل تحمل است، اما در نیمه دوم فرو می ریزد.
تدوین آشفته و بی منطق در سکانس های ذهنی و فلش بک ه است. از نظر فرمال، نورپردازی و رنگ بندی خنثی، تخت و بی تصمیم؛ نه واقع گرایانه سرد، نه دراماتیک گرم. نورها صرفا کاربردی هستند و به روایت خدمت نمی کنند، که فضا را تلویزیونی و کم ریسک می کند. پایان بد فیلم فراموش نشدنی است و تعلیق بصری شکل نمی گیرد.

نقد فیلم سقف در مشرق:


«سعید خانی» شریک جرم در سقوط «سقف» / جنگ ۱۲ روزه را فروختند؛ فارابی چک را امضا کرد!

نقد منتقدان درباره ی فیلم سقف

h2>سقف سینمای ایران ترک برداشت!

فیلم «سقف» به کارگردانی ابراهیم امینی (۱۴۰۴)، دومین تجربه بلند او بعد از «چشم بادومی»، تلاشی است برای روایت درام خانوادگی-طنزآمیز در بستر جنگ ۱۲ روزه (حمله رژیم صهیونیستی به ایران). داستان حول آرش (سام درخشانی)، استاد دانشگاه میانسال، می چرخد که خانه اش لطمه می بیند، عروسی خانوادگی به هم می خورد و او همراه همسر (فریبا نادری) و خانواده همسر به ویلای پسردایی ثروتمند و نوکیسه (بیژن بنفشه خواه) در شمال پناه می برند. فیلم می خواهد از این موقعیت بسته، مفاهیمی مانند تحقیر طبقاتی، حفظ عزت نفس، همدلی و اهمیت خانواده را کاوش کند.
نقد منتقدان درباره ی فیلم سقف
با این حال، نقاط ضعف ساختاری فیلم برجسته است. استفاده از جنگ ۱۲ روزه بعنوان زمینه، اغلب سطحی و حتی فرصت طلبانه به نظر می رسد؛ بحران ملی به بهانه ای برای موقعیت های کمدی-دراماتیک تبدیل گشته، بدون آنکه به عمق تبعات روانی، اجتماعی یا انسانی جنگ برسد. فیلم نتوانسته بحران را به درام حقیقی و اثرگذار تبدیل کند و در عوض به تکرار موقعیت های تحقیرآمیز بسنده کرده است. نمایش مداوم تحقیر استاد دانشگاه توسط خویشاوند ثروتمند – از دستورات تحقیرآمیز تا رفتارهای سرد و قانون مدارانه اما توهین آمیز – حس همدلی مخاطب را کم رنگ می کند. این تکرار نه تنها تعلیق یا تحول درونی ایجاد نمی کند، بلکه جنبه بدآموزی دارد؛ گویی فیلم ناخواسته تحقیر را نرمال سازی یا حتی تقویت می کند، بدون عمق اخلاقی یا روان شناختی.

از منظر فنی، ریتم معمولی، کمبود غافلگیری و حادثه محرک قوی، همراه با بازیهای نسبتاً معمولی و مصنوعی (به ویژه در لحظات طنز)، فیلم را از پتانسیل دراماتیک دور می کند. کارگردانی محافظه کارانه و کم ریسک امینی، که در فیلم اولش هم دیده شد، اینجا هم مانع جسارت روایی شده است. سرانجام، «سقف» با وجود نیت خیرخواهانه (ثبت تجربه همدلی بعد از جنگ)، در اجرا به اثری معلق و فراموش شدنی تبدیل گشته که نه فرو می ریزد و نه محکم می ایستد؛ فقط زیر بار تکرار تحقیر و عدم عمق، کم رنگ می ماند.

«سقف»؛ وقتی همدلی زیر سایه تحقیر کم رنگ می شود
باشگاه خبرنگاران جوان با تیتر بالا درباره ی فیلم می نویسد: نقطه ثقل فیلم، نمایش مکرر تحقیر است. خانواده ای که سرپناه خودرا از دست داده، حالا باید دستورات تحقیرآمیز و رفتارهای قانون مدارانه اما سرد صاحب ویلا را تحمل کند. مصطفی فرجی در این زمینه می نویسد: «ابراهیم امینی آگاهانه "تحقیر" را بعنوان تم اصلی اثرش برگزیده است. هرچند پیام فیلم بر اهمیت خانواده و همدلی تاکید دارد، اما نمایش مداوم نبودِ میهمان نوازی نسبت به یک استاد دانشگاه، آن هم از طرف نزدیکان، می تواند جنبه بدآموزی داشته باشد و حس همدلی را تحت الشعاع قرار دهد.»

آیا جای «سقف» در جشنواره فیلم فجر است؟
خبرگزاری تسنیم با رونمایی فیلم در جشنواره می نویسد: نمی توان بی تفاوت از کنار فیلمی گذشت که با مبحث جنگ 12 روزه ساخته شده و از همان شروع دیدگاه ها را به سوی خود جلب کرده اما نتیجه یک فیلمی تقریبا بی ربط با جنگ است؛ جنگ 12 روزه و حمله اسرائیل به ایران صرفا یک بهانه ای است برای گرفتن پشتیبانی از برخی ارگان های سینمایی مانند بنیاد سینمایی فارابی. بنیاد فارابی هم که مجدد در فیلی بی کیفیت سرمایه گزاری نموده است باید پاسخگوی این اقدامات خود باشد.
کافه سلطان

فیلم «کافه سلطان» به کارگردانی مصطفی رزاق کریمی (تهیه کننده: مرتضی رزاق کریمی)، دومین تجربه سینمایی بلند او، در چهل وچهارمین جشنواره فیلم فجر (۱۴۰۴) اکران شد. داستان در یک کافه بین راهی جاده قم می گذرد؛ جایی که خانواده ای چهارنفره (با بازی آزیتا حاجیان و محمدرضا شریفی نیا) و مسافران فراری از جنگ ۱۲ روزه (حمله رژیم صهیونیستی به ایران) پناه می گیرند. فیلم در نظر دارد تأثیرات اجتماعی، خانوادگی و اخلاقی بحران را از دل جزئیات انسانی و تقابل نسل ها روایت کند – ایده ای هوشمندانه که با نگاه مستندگونه کارگردان هماهنگی دارد.

با این وجود، فیلمی که می توانست ملودرام اجتماعی جذاب درباره ی تأثیرات جنگ ۱۲ روزه باشد، به اثری مونولوگ محور، مطول و شبیه تله فیلم سرگرم کننده تبدیل گشته است. نیمه نخست با قصه گویی روان و کلاسیک، مخاطب را جذب می کند، اما نیمه دوم تعادل خودرا از دست می دهد. ورود بی محابا به فضای پیام محور و شائبه سفارشی بودن (به ویژه تاکید مکرر بر جنگ ۱۲ روزه که ارگانیک در داستان تنیده نشده و مانند باری اضافی است) اثر را سنگین می کند. دیالوگ های طولانی، احساسات گرایی افراطی (سانتی مانتالیسم تصنعی) و عدم تحول عمیق شخصیت ها، فیلم را از عمق دور کرده و بجای درگیر کردن عاطفی، بیشتر به تکرار پیام های گل درشت بسنده می کند.

سرانجام، «کافه سلطان» دغدغه انسانی شریفی دارد، اما در اجرا مردد مانده؛ نه تصویر تأثیرگذاری از بحران عرضه می کند و نه درام خانوادگی باورپذیری می سازد. احتیاج به فیلم نامه قوی تر و تجربه بیشتر در سینمای داستانی، اینجا کاملا مشهود است.

نقد مشرق درباره ی فیلم کارواش:


وقتی بودجه های فارابی خرجِ شعار می شود، نه سینما/ حضور بحث برانگیز منتقد هفت در «کارواش»؛ مشاوره ای که نتیجه ساز نشد

کارواش

فیلم «کارواش» ساخته احمد مرادپور، بیشتر از آنکه یک درام سینمایی منسجم و اثرگذار باشد، به یک گزارش ژورنالیستی طولانی و نمایشی شبیه شده است که در آن، افشاگری های سطحی و عرضه اطلاعات خام درباره ی فساد اقتصادی و پولشویی، کاملا بر قصه گویی حقیقی، عمق دراماتیک و شخصیت پردازی اولویت یافته اند. این رویکرد، فیلم را به محصولی تبدیل نموده که بیشتر به قصد انتقال پیام های مستقیم و شعاری ساخته شده تا خلق تجربه ای هنری یا احساسی ماندگار.

ریتم به شدت تند و شتاب زده فیلم، که ظاهراً برای جبران ضعف های ساختاری فیلم نامه و ممانعت از خسته شدن مخاطب طراحی شده، نتیجه معکوس می دهد: هیچ مجالی برای باورپذیر شدن وقایع یا همذات پنداری با شخصیت ها باقی نمی گذارد. شخصیت ها به سرعت معرفی، به سرعت درگیر می شوند و به سرعت به نتیجه می رسند؛ بدون آنکه لایه های درونی، انگیزه های پیچیده یا تحولات روان شناختی قابل توجهی داشته باشند. این شتابزدگی، همراه با دیالوگ های اغلب کلیشه ای و موقعیت های تکراری، حس مصنوعی و غیرواقعی بودن را تقویت می کند.

«کارواش» در نهایت نتوانسته از پتانسیل بالای سوژه حساس خود (فساد سازمان یافته و چالش های رویارویی با آن) بهره ببرد و بجای تبدیل شدن به یک تریلر سیاسی-اجتماعی قدرتمند، در حد یک اثر گزارشی-تلویزیونی باقیمانده که بیشتر به درد پخش در رسانه های خبری می خورد تا پرده سینما. ضعف در فیلم نامه، کارگردانی شتاب زده و عدم عمق دراماتیک، این فیلم را به یکی از نمونه های ناکام سینمای ایران در پرداخت موضوعات ملتهب معاصر تبدیل نموده است.

«کارواش» در نهایت نتوانسته از پتانسیل بالای سوژه حساس خود (فساد سازمان یافته و چالش های رویارویی با آن) بهره ببرد و بجای تبدیل شدن به یک تریلر سیاسی-اجتماعی قدرتمند، در حد یک اثر گزارشی-تلویزیونی باقیمانده که بیشتر به درد پخش در رسانه های خبری می خورد تا پرده سینما. ضعف در فیلم نامه، کارگردانی شتاب زده و عدم عمق دراماتیک، این فیلم را به یکی از نمونه های ناکام سینمای ایران در پرداخت موضوعات ملتهب معاصر تبدیل نموده است.

فارابی بودجه داد، فیلم سازان شعار ساختند؛ «کارواش» سند تازه این چرخه
خبرگزاری تسنیم با تیتر بالا و در مقاله ای انتقادی درباره ی فیلم نوشت: این فیلم نه تنها فرصت سوزی بزرگی برای مبحث مهمی مثل فساد اقتصادی می باشد، بلکه نمونه بارزی از این است که وقتی سینما فقط به دنبال رضایت کارفرما و گرفتن بودجه های حمایتی باشد، نتیجه اش چیزی جز یک محصول خنثی، تکراری نخواهد بود. «کارواش» در بهترین حالت یک کارواش حقیقی است: همه چیز را شست، اما هیچ چیز را تمیز نکرد.

از افشاگری تا ساده انگاری؛ «کارواش» در میانه راه گزارش و درام

خبرآنلاین در نقدی با تیتر درج شده، اشاره می کند: یک مأمور مالیاتی یا امنیتی باید به این سادگی و سرعت به لایه های عمیق و حفاظت شدهٔ یک شبکهٔ فساد نفوذ کند؟ چرا آن قدر اسناد محرمانه به سادگی در دسترس قرار می گیرد؟ این شتاب و ساده انگاری در پرداخت ماجراها، در نهایت به قیمت قربانی شدن «شخصیت پردازی» و «منطق داستانی» تمام می شود. شخصیت ها، به جز یکی دو مورد، بیشتر به نمادهایی از خیر و شر یا حلقه هایی از یک زنجیره تقلیل می یابند تا انسان هایی پیچیده با انگیزه ها و تعارضات درونی. این همان «الگوی فرار از شخصیت پردازی و قصه گویی» است که فیلم را از تبدیل شدن به یک اثر عمیق بازمی دارد.

نقد دختر پری خانوم در مشرق:


فارابی و پرسش سرمایه گذاری های بی پاسخ؛ چرا «دختر پری خانوم»؟

دخترپری خانوم و آبروی بربادرفته فارابی
فیلم «دختر پری خانوم» در جشنواره فیلم فجر رونمایی گردید تا سطح سلیقه و علائق مدیریت تازه فارابی عیان تر شود؛ مدیریتی که به نظر می آید علاوه بر فیلم های امنیتی و آثاری در پوشش جنگ ۱۲ روزه، به فیلم های اروتیک روشنفکرمآبانه نیز علاقه خاصی دارد. بدون تولید هیچ سوگیری خاصی، کافی است نقد خبرگزاری ایرنا، بعنوان خبرگزاری دولت، را در مورد این اثر بی پروا با صحنه های مختلف ضد اخلاقی مرور نماییم.

مهدی صالحی در ایرنا نوشت: استفاده از کلاه گیس که باآنکه از نظر فنی باکیفیت اجرا شده و ارجاعات جنسی مختلف مانند صحنه اغواگرایانه پشت چتر، همگی بعنوان نمادهایی از آزادی در این جهان وارونه عمل می کنند؛ اما تحلیل این علائم در بافت کلی اثر نشان میدهد که این نمادها بدون هرگونه بار معنایی فراتر از عمل حرام نمایشی هستند. آنها نه از روان شناسی شخصیت ها سرچشمه می گیرند و نه در خدمت طرح مساله ای اخلاقی یا اجتماعی هستند؛ صرفا بعنوان دکورهایی جنجالی برای شکستن تابوها عرضه می شوند. این رویکرد، فیلم را از رسیدن به یک طنز اجتماعی هوشمندانه یا نقد فرهنگی عمیق بازمی دارد و آنرا به مجموعه ای از تیکه های کمدی موقعیت مبتنی بر شوخی های جنسی مبدل می کند. حتی طنز ظریف تر فیلم در جایگزینی نقش ها نیز به سبب تک بعدی بودن و عدم اکتشاف نتایج حقیقی چنین دگرگونی در ساختار خانواده یا جامعه، نهایتا سطحی و فراموش شدنی باقی می ماند.
عملکرد حقیقی بنیاد سینمایی فارابی با فیلم های یاد شده در جشنواره فیلم فجر ۱۴۰۴ (چهل وچهارمین دوره) نشان دهنده شکست فاحش ادعاهای مدیران این مجموعه است. فیلم های «دختر پری خانوم» با صحنه های اروتیک و ضداخلاقی که حتی خبرگزاری دولتی ایرنا آنرا سطحی و بدون عمق توصیف کرد، «سقف» با بهانه جنگ ۱۲ روزه برای طنز تحقیرآمیز طبقاتی، بدون عمق بحران ملی ساخته شد، «قمارباز» با فیلم نامه ای فروپاشیده، ساختاری ضعیف با نقدهای منفی بسیاری رو به رو شد.، «کارواش» تبدیل به گزارشی ژورنالیستی شتاب زده و شعاری شدو «کافه سلطان» تبدیل به اثری تصنعی و سفارشی شد.
این عملکرد، فارابی را به کارخانه تولید آثار متوسط تا ضعیف، شعاری و رابطه محور تبدیل کرده؛ جایی که بودجه بیت المال هدر می رود تا مدیریت جدید رزومه اش را پربار نشان دهد، اما سینما را به گنداب کیفیت پایین و عدم نوآوری می کشاند. حضور پرتعداد اما بی کیفیت فارابی در فجر ۱۴۰۴، نه افتخار، بلکه نقطه سیاهی در کارنامه این بنیاد است، جایی که پشتیبانی از خلاقیت، به تولید شعار و تکرار شکست های متوالی منجر می شود.
این فیلم موفق به کسب ۷ نامزدی در جشنواره فیلم فجر شد و تنها دو سیمرغ فنی در رشته های صدابرداری و صداگذاری و بهترین تدوین را دریافت کرد، سرانجام، هیچ یک از جوایز هیئت داوری به این فیلم نرسید و سیمرغ مردمی را به صورت مشترک با فیلم زنده شور به دست آورد.
غیر از اسکورت، فیلم قمارباز سیمرغ بهترین فیلم اولی و کافه سلطان بهترین بازیگر نقش اول زن را برای آزیتا حاجیان به ارمغان آورد. شخصیت ها، به جز یکی دو مورد، بیشتر به نمادهایی از خیر و شر یا حلقه هایی از یک زنجیره تقلیل می یابند تا انسان هایی پیچیده با انگیزه ها و تعارضات درونی. بدون تولید هیچ سوگیری خاصی، کافی است نقد خبرگزاری ایرنا، به عنوان خبرگزاری دولت، را در مورد این اثر بی پروا با صحنه های مختلف ضد اخلاقی مرور نماییم.

مهدی صالحی در ایرنا نوشت: استفاده از کلاه گیس که اگرچه از نظر فنی با کیفیت اجرا شده و ارجاعات جنسی مختلف مانند صحنه اغواگرایانه پشت چتر، همگی به عنوان نمادهایی از آزادی در این جهان وارونه عمل می کنند؛ اما تحلیل این علایم در بافت کلی اثر نشان میدهد که این نمادها بدون هرگونه بار معنایی فراتر از عمل حرام نمایشی هستند.

1404/11/28
14:14:38
5.0 / 5
8
تگهای مطلب: اهدا , ایران , بازیگر , بحران
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان کاراموند در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۷ بعلاوه ۵
karamond.ir - حقوق مادی و معنوی سایت كاراموند محفوظ است

كاراموند



برند کاراموند لاکچری

با کاراموند، خاص باشید ، تجمل را تجربه کنید. کاراموند: برای خاص پسندان